استاد جان از فرانسه میل زده که عزیز من نمیشود که بیایی اینجا. چون آزمایشگاه ما با وزارت دفاع فرانسه ارتباط دارد و وزارت دفاع به ما اطلاع داده که غلط کردهایم که از ایران دانشجو گرفتهایم. من هم جواب دادهام که مرسی که اینقدر به موقع به من خبر دادید. خودتان را ناراحت نکنید، به هر حال ما ایرانیها همهمان یک جورهایی تروریستیم. حالم هیچ بد نشده و زانوی غم بغل نگرفتهام. خیلی منطقی به خودم گفتهام لابد اینجوری بهتر است. بعد رفتهام به اطرافیان خبر دادهام که من نمیروم فرانسه. بعد در کمال تعجب دیدهام که اطرافیان خوشحال شدهاند. حتی سعی نکردهاند که شادیشان را پنهان کنند و اینقدر حالشان خوب شده که تا شب سردماغ بودهاند. بعد من دلم گرفته، دفتر تلفن موبایلم را بالا و پایین کردهام که به یکی زنگ بزنم درد دل کنم و هیچکس را پیدا نکردهام. اینجا توی ایران هیچ دوستی چیزی ندارم. خیلی تنهاام. یکی را پیدا کردهام و بیمقدمه گفتهام که دلم گرفته و گفتهام که چرا. بعد جواب داده که من میرم شام بخورم. بعد من دیگر طاقتم طاق شده و زدهام زیر گریه. زیر فشار تنهایی و تنهایی و تنهایی گریه کردهام و خدا را شکر که کسی نبوده و نفهمیده. حالا فقط از یکشنبه میترسم که باید به آن دو نفری از آشنایان محترم که موضوع را میدانستند خبر بدهم. از اینکه یکوقتی خوشحال بشوند میترسم و تقریبا مطمئنم که لااقل یکیشان همان عکسالعملی را نشان میدهد که نمیخواهم ببینم... ه
Showing posts with label از قصههاي سفر. Show all posts
Showing posts with label از قصههاي سفر. Show all posts
Friday, September 10, 2010
Monday, August 2, 2010
از قصههاي سفارت
خانومه اومده مداركش رو بده براي ويزا. ازش ميپرسن «شما شاغليد؟» جواب ميده «تو انجمن مدرسه پسرام عضوم»ه
همين ديگه! :) ه
همين ديگه! :) ه
Wednesday, July 28, 2010
توی کلاس فرانسه، یاد اسمم افتادیم. مینا برای مسخره بازی صدام کرد: فقزانه قضایی (به کسر ق) و بعد از آهنگش خوشش اومد. اسم فرانسوی من دیگه از دهنش نمیافتاد. اسمم کمکم از فقزانه به فقزنه و بعد به فقزنا تغییر کرد و تازه این فاجعه مال وقتی بود که اسم فامیلم رو قلم میگرفت. اینجوری بود که یهو سوال پیش اومد که اگه بخوام بروم فرانسه، اونجا ملت چی صدام میکنن؟ اونهم ملتی که اصلا توانایی ترکیب صدای «آ» با «ن» رو ندارند و میترکند اگه «ر» رو مثل آدم تلفظ کنند.
یک بار یک خانمی از کانادا آمده بود بازدید دانشگاه تهران (اگه دقت کنید میبینید که دانشگاه ما یک جور باغوحش بوده :)) بعد من و دو تا از دوستهام رو گذاشتند که این بشر رو سرگرم کنیم. همون اول کار مکالمه زیر رخ داد: ه
-what is your name?یک بار یک خانمی از کانادا آمده بود بازدید دانشگاه تهران (اگه دقت کنید میبینید که دانشگاه ما یک جور باغوحش بوده :)) بعد من و دو تا از دوستهام رو گذاشتند که این بشر رو سرگرم کنیم. همون اول کار مکالمه زیر رخ داد: ه
1- Athena
-Oh... Athena... what a nice name. what about you?
2-Shadi
-Shadi? You know? I haven't heard such a name, but it is somehow like ... em... Sheri... Ha? and what about you?
3-FARZANEH :D
-...
اون جوکه رو شنیدین؟ که به عربه میگن بگو گچ؟ بعد واکنش این خانومه هم عین واکنش همون عربه بود. طرف در جا هنگ کرد. تا یه یهساعتی کلاً سعی میکرد با من حرف نزنه نکنه یه موقع مجبور شه اسمم رو هم بگه. تازه این یارو مشکلی با تلفظ «ر» نداشت. اگه فرانسوی بود احتمالا عکسالعمل خیلی بدتری نشون میداد. هان؟ شاید مثلا کتکم میزد؟ یا فرار میکرد؟ نه؟
مخلص کلام اینکه از گروه وسیع خوانندگان این وبلاگ فخیمه که همگی جزء گروه فرهیختگان و تحصیلکردگان بوده و مسلط به چندین زبان زنده دنیا میباشند، خواهشمندم برای اینجانب یک اسم مستعار با مشخصات زیر انتخاب نمایند:
۱. اسم مورد نظر باید از لحاظ ظاهری و از منظر مطالعات واجشناسی با اسم اصلی اینجانب مطابقت داشته باشد. (منظور این بند اینه که یهو اسمم رو نگذارید «اصغر». اسمم باید یه ربطی به اسم خودم داشته باشه!)
۲. در اسم مورد نظر نباید به هیچوجه از حرف «ر» استفاده شده باشد. (پیشاپیش همه اونهایی که اسمهای «فری»، «فرزان» و «فرفره» رو پیشنهاد داده بودن رد شدن.
۳. اسم مورد نظر نباید به هیچیک از زبانهای زنده یا مرده دنیا معنی بدی بدهد. (اگه اسم پیشنهادیتون رو استفاده کردم و فردا کسی از آنگولای شمالی اومد به من گفت که اسمت تو زبون ما یعنی ...، به خدای احد و واحد قسم میکشمتون)
۴. اسم مورد نظر باید خوشآهنگ و گوشنواز باشد.
۵. اسم مورد نظر نباید برای فرانسویان و سایر ملل اروپایی سخت و غیرقابل تلفظ باشد.
از همه عزیزان خواهشمند میبوده باشد که با همکاری خود موجبات راحتی خیال و خوشحالی ما را فراهم نموده و ما را مسرت فراوانی ببخشند.
مرسی :) ه
مخلص کلام اینکه از گروه وسیع خوانندگان این وبلاگ فخیمه که همگی جزء گروه فرهیختگان و تحصیلکردگان بوده و مسلط به چندین زبان زنده دنیا میباشند، خواهشمندم برای اینجانب یک اسم مستعار با مشخصات زیر انتخاب نمایند:
۱. اسم مورد نظر باید از لحاظ ظاهری و از منظر مطالعات واجشناسی با اسم اصلی اینجانب مطابقت داشته باشد. (منظور این بند اینه که یهو اسمم رو نگذارید «اصغر». اسمم باید یه ربطی به اسم خودم داشته باشه!)
۲. در اسم مورد نظر نباید به هیچوجه از حرف «ر» استفاده شده باشد. (پیشاپیش همه اونهایی که اسمهای «فری»، «فرزان» و «فرفره» رو پیشنهاد داده بودن رد شدن.
۳. اسم مورد نظر نباید به هیچیک از زبانهای زنده یا مرده دنیا معنی بدی بدهد. (اگه اسم پیشنهادیتون رو استفاده کردم و فردا کسی از آنگولای شمالی اومد به من گفت که اسمت تو زبون ما یعنی ...، به خدای احد و واحد قسم میکشمتون)
۴. اسم مورد نظر باید خوشآهنگ و گوشنواز باشد.
۵. اسم مورد نظر نباید برای فرانسویان و سایر ملل اروپایی سخت و غیرقابل تلفظ باشد.
از همه عزیزان خواهشمند میبوده باشد که با همکاری خود موجبات راحتی خیال و خوشحالی ما را فراهم نموده و ما را مسرت فراوانی ببخشند.
مرسی :) ه
Tuesday, July 20, 2010
نامهنگاری با فرانسه
نامه اول: میشه لطفا یک آپارتمان به من بدید؟ من باید یه آپارتمان داشته باشم.
پاسخ نامه اول: بله میشه. اگه آپارتمان میخواستید به ما بگید. !! ه
نامه دوم: من آپارتمان میخوام. چهجوری میتونم اجاره کنم؟
پاسخ نامه دوم: باید به ما بگید که کی میرسید اینجا.
نامه سوم: من اول اکتبر میرسم اونجا.
پاسخ نامه سوم: چه عالی. پس اگه آپارتمان میخواهید به ما بگید.
نامه چهارم: خوب من که گفتم آپارتمان میخوام. من آپارتمان میخوام لطفاً.
پاسخ نامه چهارم: خوب پس لطفا تاریخ رسیدنتون رو به ما اطلاع بدید.
هان؟ حالگیریه؟ ه
پاسخ نامه اول: بله میشه. اگه آپارتمان میخواستید به ما بگید. !! ه
نامه دوم: من آپارتمان میخوام. چهجوری میتونم اجاره کنم؟
پاسخ نامه دوم: باید به ما بگید که کی میرسید اینجا.
نامه سوم: من اول اکتبر میرسم اونجا.
پاسخ نامه سوم: چه عالی. پس اگه آپارتمان میخواهید به ما بگید.
نامه چهارم: خوب من که گفتم آپارتمان میخوام. من آپارتمان میخوام لطفاً.
پاسخ نامه چهارم: خوب پس لطفا تاریخ رسیدنتون رو به ما اطلاع بدید.
هان؟ حالگیریه؟ ه
Subscribe to:
Posts (Atom)